<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>×اقیانوس قائم ×</title>
<link>http://vertical-ocean.blogfa.com/</link>
<description>نه سرزمین هرز ، که بزرگ جنگلی واژگون   شاخ و برگهایش ، همه در زیر زمین</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 07 May 2008 14:25:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اخری</title>
<link>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;گاهی آدم از خودش خسته می شه. انگار این خودش بودن کافی نیست. یکی بهم گفت هر چقدر آدم موفق تر باشه بیشتر سنگ جلو پاش می اندازن اما ... می دونم که حتی هیچی نیستم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حتی اگر آخرین پست وبلاگمم باشه باز هم بهم گیر می دن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باشه...توضیح اضافه تری نمی دم. بر می گردم. همین جا. سال دیگه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 May 2008 14:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vertical-ocean&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>vertical-ocean</dc:creator>
<guid>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خداحافظی موقت</title>
<link>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>اخبار جوانه ها اعلام کرد که امتحان نهایی امسال به قدری مفهومیه که دانش آموز نفهمه از کجای کتابه و اکثر سوالا ادغامیه. اعلام کرد که دانش آموز حتی یک کلمه هم نباید حفظ کنه و همش تجزیه و تحلیله. گفت که خیلی سخته اما دانش آموزان متوسطه نگران نباشن قبول می شن (یعنی مثلا با ۷.۷۵!!) خلاصه با این حساب و اون جور که شنیدیم صحیح می کنن و این وضع عربی و دین و زندگی ما، این روزا سخت متحول شدیم که بخونیم! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پس فعلا تا...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 May 2008 12:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vertical-ocean&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>vertical-ocean</dc:creator>
<guid>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نمایشگاه قارچ!</title>
<link>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>نمایشگاه کتاب در ساختمان نیمه کاره ی مصلی! چیزی که از تمام نمایشگاه های دنیا متمایزش می کنه اینه که این نمایشگاه، نمایشگاه بین المللی کتابه و در یه همچین جاییه! هیچ رنگی با اون یکی همخونی نداره و واسه همین همه چیز تو این بی نظمی، بی نظم تر به نظر می رسه و این رنگها تو رو به بدترین حالت ممکن خسته می کنن.(مخصوصا پارچه هایی که سردر سالن ها نصب شده) 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه خاص بودن این نمایشگاه به همین اسم بین المللی هست و این فرهنگ ما که تمام و کمال در همه حال خودشو نشون می ده و تو روی چمن ها به جای سبزی هم آلومینیوم های غذا و نایلون هاشو می بینی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنتن دهی هم که اینجا حرف نداره! لااقل نمی کنن واسه یه هفته این قسمت رو قوی تر کنن. واسه یکی از دوستام می زنم &quot;منم همین جام. اما پیدات نمی کنم.&quot; ۶ ساعت بعد وقتی که همدیگه رو پیدا کردیم و خداحافظیشم کردیم و کلا از منطقه ی مصلی دور شدیم این اس ام اس به دستش می رسه و اون فکر می کنه من اشتباهی فرستادم و یکی از بچه هارو گم کردم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چیز دیگه ای هم که هست تعداد زیاد مردم و شلوغی تو غرفه ها و خب... مردهای سوء استفاده گره! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تنها غرفه ای که واقعا فوق العاده بود غرفه ی گاج بود. مجسمه های سر در ورودیش مجسمه های سر در ورودی تخت جمشید بود. نمای ستون های تخت جمشید و... رو درست کرده بود و یه ویترین چوبی عظیم که هر کتاب تو یه قفسش بود و کلی کتاب رنگی.  غرفه ی خیلی بزرگی هم بود. (تنها غرفه ای که دوست داشتم همین گاج بود.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تعداد تیراژهای کتابهای کنکور رو در مقایسه با کتابهای عادی نگاه کنی تفاوت اساسی رو متوجه می شی و به ۲۴۰ ثانیه مطالعه در روز ایمان می آری و واقعا می مونی پس نمایشگاه با این همه آدم که این همه کتاب دستشونه چه کمکی به سطح مطالعه کرده؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعا برای ملتی مثل ملت ما که هیچ جا برای تفریح نداره نمایشگاه کتاب جای خوبی برای میتینگ و از این حرفاست. اصلا بی خیال! یکم ما هم قارچ باشیم... وقتی کسی به بهتر شدن فکر نمی کنه! 
&lt;HR&gt;
پ.ن: کلی عکس از گاج گرفتم که اینجا بذارم اما این&lt;A href=&quot;http:///&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://tinypic.com/&quot; target=_blank&gt;تاینی پیک&lt;/A&gt; بدجور مبتذل شده! یه وقت دیگه حتما می ذارمش. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 May 2008 19:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vertical-ocean&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>vertical-ocean</dc:creator>
<guid>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدا</title>
<link>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>خدا بخواد آزمون ساده ی مستمر بگیره از امتحان های وحشتناک عربیمون هم سخت تره. اینو حالا می فهمم که چرا یکی همش می گفت خدایا من تحمل ندارم ازم آزمون نگیر. خدا آزمونو که شروع کنه آزادی کتاب باز کنی. آزادی تقلب کنی و با جزوه ی باز امتحان بدی. خدا همه چیزو دم دستت می ذاره که اگه تونستی با تقلب هم که شده قبول شی.و همه جور لطف در حقت می کنه که... حتی گاهی خودش بهت تقلب می رسونه! اما اونقدر بد شدی که یه آزمون ساده با جواب های آسون رو هم نتونی جواب بدی. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; اول از چیزی که تو دنیا بیشتر از همه چیز دوسش داری شروع می کنه. ازت می گیرتش. می خواد بدونه چقدر یادش می افتی و ازش کمک می خوای و چقدر به چیزها و آدمهای زمینی متوسل می شی که دوباره اونو داشته باشی. بعد می ره سراغ باورات. اونارو می شکونه بعد می خواد بدونه چقدر می تونی با حقیقت کنار بیای و می تونی بفهمی که جور دیگه ای هم می شه دید. می ره سراغ وحشت هات. می خواد بهت نشون بده که اونقدر ها هم که فکر می کنی وحشتناک نیستن. فکر می کنی دفتر خاطراتتو مامانت بخونه چی می شه. وبلاگتو مدیرت بخونه چی می شه. اگه به خواستت نرسی چی می شه و همه ی این اتفاق ها به بدترین حالت ممکن اتفاق می افته و می خواد ببینه تو چشماتو باز می کنی که بفهمی چرا این اتفاقات پشت سر هم می افته؟ مامانت موبایلتو با خودش می بره و چند روز دستشه، تو امتحانات نمره ی بد می گیری، دوستات بهت خیانت می کنن، پشت سرت نقشه می کشن، تحقیرت می کنن، وبلاگتو مدیرت می خونه. معلمات می خونن. کاغذش پرینت می شه، مامانت دفتر خاطراتت رو می خونه. و با این همه خدا همچنان تقلب می رسونه و تو نمی فهمی تا اینکه یلدا یه دفعه ای بی خبر از همه جا چیزهایی رو بهت می گه که تو از تعجب شاخ درمی یاری که چرا همچین چیزی رو یلدا باید بگه. مگه یلدا خبر داره؟ و یلدا می گه و بعد کتاب ادبیاتتو خیلی اتفاقی باز می کنی و همون صفحه ای که باز کردی نوشته :&quot; هرکه در این بزم مقرب تر است   جام بلا بیشترش می دهند&quot; و یاد خدا می افتی. خیلی زیاد. خدا لحظه ی آخر تقلبه رو بهت رسوند که تجدید نشی. حالا با یه نمره ۱۲ ترم جدید رو شروع کرده. باید برای ترم بعدی آماده تر باشی. چون هر لحظه ممکنه بگه ورقا رو میز!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
پ.ن: حالا که فهمیدم همه ی اونها آزمون بوده، حالا که بعد از آزمون این همه احساس می کنم به خدا نزدیک ترم و همه چیز افتاده روی غلتک، دلم می خواد هر روز آزمون بدم! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Apr 2008 13:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vertical-ocean&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>vertical-ocean</dc:creator>
<guid>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>لطفا کمی تا مقداری ثابت کنید بنده چیزهایی که در وبلاگم می نویسم حقیقت داشته و زائیده تخیلات این جانب نبوده، سپس مرا به خاطر پست های که در اینجا می گذارم بازخواست کنید!!! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صمیمانه از مسئولین مدرسه، معاون، دفتر دار، مسئول سایت و به ویژه مدیر مدرسه برای گذاشتن زمان و صرف حوصله کافی برای خواندن داستان های اینجانب و نقدهای بی دریغ آنها و پرینت تمامی داستان های این جانب و در آوردن نکات جالب و مبهم و طرح سوال های گوناگون از قسمت های هذیون های مغزی بنده تشکر های فراوان می نمایم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مارا به سخت جانی و چونین نویسندگی خود گمان نبود!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دانید چگونه به خودمان و قلممان می نازیم که چنین تاثیری را گذاشته!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Apr 2008 19:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vertical-ocean&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>vertical-ocean</dc:creator>
<guid>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی نیستی...!</title>
<link>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0in 0in 10pt; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Arial&apos;,&apos;sans-serif&apos;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;فکر کنم یه هفته ای شد که مامان نیست. شاید هفته ی پیش بود که مامان اینجا بود و ازاینکه بعد از ۲۲سال داشت برمی گشت کشوری که چندین سال از عمرش اونجا زندگی کرده بود، از خوشحالی نمی دونست چه کار کنه. گهگاهی با من ایتالیایی حرف می زد و من فقط می خندیدم. نه اینکه نفهمم، از اینکه انقدر ذوق و شوق داشت که مثل یه بچه شیطون شده بود خندم می گرفت. شاید یه هفته پیش بود که مامان وقتی از در می خواست بره بیرون گفت&quot; به خودت برسیا! وصیت می کنم تا می تونی میوه بخوری!&quot; و مامان خوشحال بود و من بغضی داشتم که می دونستم اگه بیاد شادی مامان رو خراب می کنه. مامان رفت. چند روزی هست که نیست. آریان هم که از آخرای تابستون پارسال دیگه نیست. حالا من هستم و کیان چهار ساله و بابا. بابا هم که تا شب نیست. &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;حالا حسابی شدم خانم خونه و تازه می فهمم که کار خونه کردن چقدر با کمک کار خونه کردن فرق داره. اینکه همه چیز رو دوشت باشه، درس بخونی، بچه نگه داری، غذا بپزی، خونه رو تمیز کنی، خرید کنی و همش تنها بمونی! البته روزایی که کیان پیشم بود خیلی بهتر بود. بابا بردش خونه مادربزرگم. هرچند که تازه فهمیدم مادرها چقدر زحمت می کشن. شبایی که کیان پیشم می خوابید تا صبح بیشتر از ۱۰بار بیدار می شدم و اصلا خواب یه سره نداشتم. احساس مسئولیت اینکه پتوش نره کنار سرما بخوره یا چیزی بخواد و من بیدار نباشم بهم اجازه نمی داد بخوابم. حالا می فهمم وقتی نیستی چقدر غذاهایی که می پزم بدمزست. چقدر قرمه سبزیام بد از آب در می یاد و چقدر سیب زمینی سرخ کرده هام شبیه نون تافتونن. حالا که نیستی می فهمم واسه پختن یه غذا چقدر زحمت باید کشید. دیشب بابا طالقان بود. دادگاه داشت و شب تو ترافیک مونده بود. گفتم که نیاد می تونم تنها خونه بمونم. و بابا نگران بود. نمی دونی چقدر وحشتناک بود وقتی از مدرسه اومدم خونه و دیدم هنوز از صبح که از خونه خارج شدم هیچ کس واردش نشده. نمی دونی چقدر وحشتناک بود وقتی مجبور بودم خودم گارد خونه رو که صبح بسته بودم باز کنم و فکر کنم که تا شب بازهم تنهام. نه دیگه! دیگه تنهایی رو دوست ندارم. بابا بعدازظهر به خاطر من برگشت. اما فردا هم نیست. صبح دادگاه داره. می گه شب می یاد و من از الان دارم کاملا دیوونه می شم! تازه معنی این حرفو می فهمم که هیچ کس تو این دنیا به اندازه ی مادرو پدر فکر آدم نیست...این یه هفته ای که نبودی هیچ کس حال و روزمو نپرسید. حتی سمانه هم درکم نکرد. اینجا حتی یه دوست هم نداشتم اگه امروز بعداز ظهر موقعی که سرم گیج رفت و از کابینت افتادم بیاد ببینه من زندم یا نه. این روزا حتی به خاطر دردهایی که بهم می یاد نمی تونم جیغ بکشم یا گریه کنم. این روزا فقط تنهام و تنهام و...و هیچ کدوم از دوستام بدردم نمی خورن. یه هفته ای که نبودی اونقدر برام دیر گذشت که من این همه روز و شب رو دیدم و تمام ثانیه هاشو تک به تک احساس کردم. یه هفته ای که نبودی انگار که سالهاست توی اوین دارم شکنجه می شم. نمی دونم اگه یه هفته ی دیگه هم نباشی چه جوری می تونم سر کنم...!&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Apr 2008 19:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vertical-ocean&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>vertical-ocean</dc:creator>
<guid>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>7 آرزو</title>
<link>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>خب ما هم آرزو داریم دیگه! مگه هرکی دعوت می شه به این بازی هفت آرزو فقط باید آرزو داشته باشه؟! اصلا ما چای نخورده فامیل می شیم و به زور چاقو از &lt;A href=&quot;http://joonomi.ir/&quot; target=_blank&gt;جلال سمیعی&lt;/A&gt; (نوه عموی معلم ادبیات و زبان فارسیمون) دعوت می گیریم! نه خیر! اصلا هم پارتی بازی نیست! خودش با رضایت کامل وقتی داشتم چاقو رو نزدیک گردنش می بردم این دعوت نامه رو بهم داد! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اوهوم! شروع می کنیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱. بچه که بودم آرزوم این بود که بتونم رو دیوار دستشویی کنم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲. بزرگ که شدم آرزوم این بود که پسر بودم تا هرجا که دلم خواست دستشویی کنم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳. هی! مگه آدم آرزوهای واقعیشو می یاد لو بده؟! اما خب... بزرگترین آرزوی من اینه که مردم از مغزشون استفاده کنن و فکر کنن. اینکه همشون بیدار باشن و قارچ نباشن که هرکی هرچی گفت دنباله روی اون بشن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴. بفهمم هدف خدا از خلقت این دنیا چی بوده و یه روز برم پیش خدا زیر نظارتش این دنیا رو بگردونم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵.رئیس کل میراث فرهنگی و جهانگردی ایران بشم و سعی کنم به این مردم خنگ بفهمونم خدا چقدر برکت به ایران داده و چقدر مردمش کفران نعمت می کنن! طبیعتو خراب می کنن، تو رودخونه آشغال می ریزن، جنگلو خراب می کننو خونه دو متری می سازن! اون وقت دبی که بیابون خالصه و حتی خدا رویش علف و گل رو هم براش مقدور نساخته چه جوری خرج می کنه یه گل بکاره(خاکشو از ایران می خره و واسه هر گل که به عمل بیاد ۱۰۰ دلار می ده) و چه جوری مردم دست و پا می شکونن برن اونجا که هیچی، واقعا هیچی.حتی هوا هم نداره! دبی هرچقدرم پول بده اون رودخونه ی کثیف مارو هم نمی تونه درست کنه. این یعنی خاک تو سر مملکت ما که این همه ثروت و فرهنگ و تمدن و اینا داره و... خاک تو سر خود ما!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;[۵.۴].هیچ کس به طبیعت طالقان دست نزنه و هیچ خونه ای توش ساخته نشه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۶.تا وقتی زندم بتونم از خودم تو این دنیا یه چیزی به جا بذارم که تا سالها مردم جهان ازش استفاده کنن و هی ازم یاد کنن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۷.&lt;A href=&quot;http://jeanmicheljarre.com/&quot; target=_blank&gt;ژان میشل ژار&lt;/A&gt;و بغل کنم و بگم که چقدر...! &lt;A href=&quot;http://www.2charkhe.blogfa.com/author-2charkhe.aspx&quot; target=_blank&gt;علی مرسلی&lt;/A&gt; رو ببینم و تا می تونم بزنمش که چقدر...و بعدش هم...! ژان میشل ژار تا ابد زنده بمونه و تا ابد واسه مردم جهان آهنگ بسازه و کنسرت بده و...! دلم می خواد سیلیوس رو دوباره تو دوچرخه ببینم و براش بنویسم که...!به &lt;A href=&quot;http://otagh.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مصطفا&lt;/A&gt;هم بگم که...! دلم می خواد جای &lt;A href=&quot;http://lahzeh.blogsky.com/&quot; target=_blank&gt;مریم&lt;/A&gt; بودم تا...! هی! تو آرزوهای شخصی..؟! خب...یکیشو می گم! برم تو ارکستر سمفونیک آلمان پیانو بزنم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا گذشته از تمام شوخی ها... فکر می کنم آرزوها خیلی چیزها می تونن باشن حتی دست نیافتنی ها. اما با این حال تا آخر هم آرزو می مونن! آدم باید آرزوها رو برای خودش هدف کنه. و خیلی چیزهایی که این بالا گفتم آرزوهای محال من نبودن، هدفهام بودن! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هرکی بیاد اینجا و این مطلب رو تا ته بخونه یعنی دعوته! این یه دعوت نامه ی آزاده، به همین سادگی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما نقدا &lt;A href=&quot;http://otagh.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مصطفا&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://pardeha2.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;رسول و هادی&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://albalookhoshk.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;نگار&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://shabdar-4par.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;شقایق&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://bisarotah.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;محدثه&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://tana90.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;تینا&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://morvarideslami.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;مروارید&lt;/A&gt; دعوتن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هرچند که بنده یه دعوت نامه رسمی از طرف &lt;A href=&quot;http://coffekatz.blogfa.com/post-36.aspx&quot; target=_blank&gt;تهمینه&lt;/A&gt; ی عزیزم برای این بازی داشتم اما چون قبل از اینکه دعوت بشم اینو نوشته بودم دیگه تغییرش ندادم. اما از تهمینه ی گل برای اینکه ما رو هم حساب کرد واقعا ممنونم!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 564px; HEIGHT: 420px&quot; height=469 alt=&quot;انصافا دبی می تونه با چندصد تیلیارد دلار هم به همچین منظره ای برسه؟!&quot; hspace=0 src=&quot;http://i32.tinypic.com/2cp6aee.jpg&quot; width=626 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Apr 2008 17:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vertical-ocean&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>vertical-ocean</dc:creator>
<guid>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هک شدگی</title>
<link>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>نمی دونم کی بود که هکم کرد و چرا این کارو کرد.و نمی دونم چرا بعد از اینکه هکم کرد دوباره وبلاگم رو بهم داد. به هرحال! چند روزی بود که دیگه صاحب اینجا نبودم! اما فعلا که هستم...پس می نویسم! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Apr 2008 16:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vertical-ocean&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>vertical-ocean</dc:creator>
<guid>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک شوخی ایرانسلی!</title>
<link>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>کارت شارژ ایرانسل رو که می خواد باز کنه ۵ تا حرفش پاک می شه. می ده به من واسش درست کنم. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;... لطفا ۵ دقیقه منتظر باشید ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱۲ دقیقه می گذره و قطع می شه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;... لطفا ۵ دقیقه منتظر باشید ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه خانم: MTN ایرانسل، بفرمائید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الو سلام! من یه کارت شارژ 10 هزار تومنی خریدم موقعی که خواستم باز کنم چند تا حرفش یعنی عددش پاک شد، چه کار کنم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- اسمت چیه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-پرنیان...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-شمارت چیه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- اینجا سند به اسم شما نیست گوشیو بده به کسی که مالک سیم کارته&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خونه نیست، من خواهرشم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-کاری از دست ما بر نمی یاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زنگ می زنم آریان - سند به نام کیه؟   - خودم    -خداحافظ!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;... بیش از 5 دقیقه انتظار بکشید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه آقا: MTN (مردم تلفن ندیده!) ایرانسل بفرمایید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- الو سلام! من یه کارت شارژ ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-سند به نام کیه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- آریان ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خودش خونه هست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خودمم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(یارو تعجب می کنه!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- شماره سیم کارتت چیه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- 761...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-این شماره موبایله؟! آها 0935761...!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-بله بله!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-این ثبت نامش کامل نشده شماره ی دیگه ای نداری؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- این به نام کیه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خودم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با ترس: ببخشید...اما...این اسم تا اون جایی که من می دونم برای مذکر به کار می ره و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خب بله دیگه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یارو یکم آب دهنشو قورت می ده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-این اسم رو برای مذکر می ذارن ولی صدای شما... با تطابقات ذهنی من جور در نمی یاد...!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مامان از اون پشت می زنه زیر خنده می گه بگو دو جنسیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- می گم حالا چه کار کنم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- می گه شناسنامتو الان واسه این شماره فکس کن تا بررسی کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-اللهی من قربونت برم! پس کارتم قابل استفاده می شه؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یارو با ترسی که تو صداشه داره جواب می ده. گوشیو قطع می کنم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زنگ می زنم آریان...!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Apr 2008 13:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vertical-ocean&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>vertical-ocean</dc:creator>
<guid>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>این عکسها شاهکار خودمه! البته کیفیت تمام این عکسهارو به خاطر اینکه حجم وبلاگم بالا نره خیلی خیلی کم کردم. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://i32.tinypic.com/28iq3h2.jpg&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i32.tinypic.com/28iq3h2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این شاهکار من از یه درخت تو زمستون همین امساله! این درخت زیر یه منبع آب بود که هر ثانیه دو چیکه می کرد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i30.tinypic.com/2i0zpxw.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زمستون که باشه، هوا سرد هم که باشه،فقط دنبال گرما می گردی. و وقتی تو یه جای گرم نشستی شاید به یاد کسایی نیفتی که تو همین شهر، همین گوشه کنارها هنوز هم تو این خونه ها زندگی می کنن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i30.tinypic.com/2vmvclk.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و شاید حتی هنوز هم، پنجره هاشون شیشه نداشته باشه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i32.tinypic.com/33e0i06.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; این آتیشو خودم یه نفره راه انداختم و با همین ارتفاعی که داشت از روش پریدم! بی خود نیست به ما می گن...! (جرئت داری بگو چی می گن، ها؟!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i26.tinypic.com/10yqrr7.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سال تحویل شد! هرچند که سلیقه ی یه پسر هیچ وقت به پای سلیقه ی یه دختر نمی رسه اما با این حال این سفره هفت سینی که آریان چیده به نظرم بهترین سفره هفت سینی بود که امسال دیدم!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i28.tinypic.com/35iptlv.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خوبه که لااقل با این همه فراموشی فرهنگ و از دست دادن هویت، هنوز هم کسایی هستن که آدمو امیدوار کنن که ایران ۲۵۰۰ سال تمدن و فرهنگ داشته! رستوران سیف برگر، کلاردشت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=294 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i28.tinypic.com/2j6a1d5.jpg&quot; width=412 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیرینی فروشی کاکا کلاردشت! مبارزه با گرونی کالاها به اینجا هم سر زده! نکته ی انحرافیشو خودتون پیدا کنید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i28.tinypic.com/t03ss9.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این شاهکار ترین عکسیه که یه نفر می تونه ساعت ۴ صبح بندازه! مکانش؟! ...! زمانش؟! در حال مطالعه ی کتاب دین و زندگی! شرح؟ یه دختر کنار این نمادهای تخت جمشید. فهمیدید که کدوم منظورمه؟! حالا واقعیتش چیه؟ مقادیری لیف و شامپو و صابون و شوفاژ و لباسهاییه که رو شوفاژه! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i27.tinypic.com/2afn03q.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفیق شفیق من! این عکس کدیه! (Cody) تو این عکس دو ماهشه که انقدر شیطونه! 24 خرداد می شه 1 سالش. الان تا کمر منه. البته گانر (Gunner) تو این عکس تو صندوق عقب خوابه. اون ترسناک تره! هرچی باشه نره دیگه! راستی اگه قیافش واستون آشنا اومد همزادش تو اون فیلمه بازی می کرد. اسمش رکس بود و بهش می گفتن رکس برو بگیرش!همزاداش واسه پلیسای خارج کار می کنن! ببینم، حالا کی جرئت داره بیاد نزدیک من؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i31.tinypic.com/2l8zw1z.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینم آخرین عکس!این عکس صرفا برای خراب کردن چهره ی دانشجوهای دانشگاه امیرکبیر گذاشته شده!در ضمن! بنده هم منکر هرگونه شباهت های احتمالی به اون آنگولایی سمت راست می شوم! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Apr 2008 18:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=vertical-ocean&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>vertical-ocean</dc:creator>
<guid>http://vertical-ocean.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
